موتور سیکلت های هارلی دیویدسون که یکی از نمادهای آمریکاست تقریبا تو کل دنیا دارن استفاده میشن معروف و پر طرفدار مثل کوکاکولا و مک دونالد. ۳۰ درصد از تولیدات سالانه هارلی دیویدسون صادر میشه به کشورهای دیگه. الان نزدیک به سالی ۲۰۰ هزارتا موتور تولیدشه که توسال های خوبش تا ۳۵۰ هزار عدد هم تولیدش بالا رفته بوده.
از سال ۱۹۰۱ و شاید یکم جدی تر از ۱۹۰۳ چهارتا آمریکایی داشتن کاری میکردن و چیزی رو میساختن که ۱ قرن بعدش و شاید حتی تا سالهای طولانی دیگه آدما عاشقانه ازش استفاده کنن.
۳ تا برادر دیویدسون و ویلیام هارلی کارهای اولیه ساختن این دوچرخه های موتور دار رو تو یه انباری کوچیک نزدیک خونشون با هم شروع کردن که بعدا بازار خرید و فروشش تبدیل شد به یه بازار جهانی میلیارد دلاری.
درسته که الان هارلی دیویدسون برند خیلی خوش نامیه برندیه که خیلیا دوستش دارن، برندیه که خیلیا آرزوشونه سوارش بشن ولی همیشه اینجوری نبوده و تاریخچه شو که نگاه میکنیم دوره هایی از زمان بوده که اتفاقا موتورهای هارلی دیویدسون زیاد شهرت خوبی نداشته، چه به خاطر کیفتیتش چه به خاطر موتورسوارهایی که ازش استفاده میکردن.
تو یه دوره ای هم که شرکت داشت ورشکست می شد. از پس رقابت با رقباش بر نمیومد، ولی طرفدارای وفادارش نذاشتن که شرکت حذف بشه و به تاریخ بپیونده. پولاشون رو گذاشتن رو هم و شرکتی که موتور های رویایی میساخت رو نجات دادن.
عین شرکت اپل که وقتی یه مدل جدید آیفن میخواد بده بیرون کلی از طرفداراش صف میکشن که بخرنش یا طرفداراش منتظر مدل های جدیدن، عاشقای هارلی هک منتظر و چشم به راه مدل های جدیدشن.
هارلی دیویدسون میگه میتونه و امکاناتش رو داره که بخواد تعداد تولیدش رو ببره بالاتر ولی نمیخواد کیفیت رو فدای کمیت کنه.
۱۲۳ سال برای هارلی دیویدسون زمان برد و طول کشید و زحمت داشت و بالا و پایین دید تا بتونه تبدیل بشه به پیشتاز صنعت موتورسیکلت سازی.
نزدیکای تغییر قرن یعنی آخرهای قرن ۱۹، دوچرخه سواری یه مد و کار روزمره پر طرفدار تو آمریکا بود. مد که میگن البته دست مردم خیلی هم باز نبود مثل امروز که مثلا بتونن انتخاب کنن با ماشین برن یا مترو یا اتوبوس یا پیاده یا با دوچرخه! اسب و کالسکه بود و پیاده روی و دوچرخه که خوب حالا بین این ۳ تا خیلیا دوچرخه رو انتخاب میکردن.
هر طرفو نگاه میکردی مردمی رو میدیدی که دارن با دوچرخه میرن و میان و سوار و پیاده میشن ازش. میلیون ها دوچرخه و دوچرخه سوار وجود داشت. این علاقه و استفاده زیاد از دوچرخه فکر خیلی از کارآفرینای اون موقع رو هم به خودش درگیر کرده بود. کارآفرینا دنبال یه راهی بودن که یه چیزی به این دوچرخه سواری کم و زیاد کنن. حتی برادرای رایت هم شاید دنبال این بودن که بیان پرواز کردن رو جایگزین دوچرخه سواری کنن.
برادرای دیویدسون. یعنی آرتور، والتر و ویلیام دیویدسون، با دوستشون ویلیام هارلی هم دنبال همچین کارهایی بودن. دنبال تغییر دادن دوچرخه سواری بودن. پس ۱۹۰۱ تلاششون رو شروع کردن. اولاشم نه به خاطر اینکه به هدف های تجاری خاصی برسن، به خاطر خاصیت تنبل بودن و به خاطر اینکه میخواستن یه موتور سیکلت به درد بخور بسازن. این چهار نفر آدمای ماجراجووی بودن. هدفو گفتم از کجا اومده بود، از خاصیت تنبل بودن ذاتی آدما و علاقشون به سریع تر بودن و راحت تر بودن. این چهار نفر هم میخواستن به این هدف برسن با کمک گرفتن از تکنولوژی اون روز. تا جایی که تکنولوژی اون دوره بهشون اجازه میده و دستشون رو باز میذاره میخواستن برن جلو.
چی تو دست و بالشون داشتن؟ یه گاراژ یا حالا شاید اسمشو بذاریم انباری بهتره، رفتن اونجا و کارشون رو شروع کردن برای طراحی و ساختن اولین موتور دستساز خودشون که بشه رو دوچرخه سوار کرد. تا ۱۹۰۳ هم روش کار کردن.
کاربراتوری که ساختن برای موتورشون از قوطی گوجه فرنگی بود. شمعی که برای جرقه زدن ساختن خیلی بزرگ بود برای یه همچین موتور جمع و جور و کوچیکی، اندازه دستگیره در بود. هزینه ساخت هر کدوم از این شمع ها هم خیلی زیاد بود. نزدیک ۳ دلار براشون هزینه داشت که به قیمت امروزی اگه بخوایم حساب کنیم میشه نزدیک ۱۳۰۰ دلار. یه مشکل بزرگ هم که داشتن این بود که بتونن یه چارچوبی بسازن که اینا روش سوار شه و نتنها موتور کار بکنه بلکه بتونه وصل بشه به چرخ های دوچرخه و اون رو به حرکت در بیاره در عین حال که برای دوچرخه سوار هم خطرناک نباشه.
بلاخره سال ۱۹۰۳ تونستن همچین دوچرخه ای رو بسازن و مدل اولشون رو تست کنن. این مدل اولشون مدل انقلابی ای هم نبود البته.
یه موتور تک سیلندر که تکنولوژیش رو هم از رو یه موتور فرانسوی تقلید کرده بودن رو گذاشته بودن رو یه دوچرخه. دوچرخه ای که رکابش رو هم حذف نکرده بودن.
فقط برای اینکه موتور بتونه رو دوچرخه سوار شه یه فریم و چهارچوب جدید برای دوچرخه درست کرده بودن. ولی نکته مهم این بود که هم موتور و هم چهارچوبی که ساخته بودن قابل اطمینان بود. موتور هم با یه نوار چرمی به چرخ عقب وصل شده بود. روشن کردن این موتور هم اینجوری بود که باید میشستن رو دوچرخه و پدال میزدن و با یه جرقه موتور رو روشن می کردن. نتیجه جالب و جذاب بود. همه چیز داشت خوب کار میکرد و بعد از روشن شدن موتور هم بدون پدال زدن دوچرخه میرفت جلو.
یه نکته مهم رو اینجا باید بگم. این اولین موتور سیکلتی نبود که ساخته شد. اولین موتور سیکلت رو گوتلیب دایملر و ویلهلم می باخ تو سال ۱۸۸۵ ساختن. ولی این اولین موتورسیکلتی بود که هارلی دیویدسون ساخت.
همون سال اولی که طراحیشون رو اجرا کردن ۳ تا از این موتورا ساختن. تبعا سرعت ساخت و تولیدشون خیلی پایین بود چون امکانات نداشتن، تجربه نداشتن و خیلی دلایل دیگه. سال بعدش یعنی ۱۹۰۴ همین تعداد ۳ تارو تولید کردن، ۱۹۰۵ شد ۱۶ تا ۱۹۰۶ رسید به ۵۰ تا. داشتن خیلی کند رشد میکردن و لی رشدشون پایدار بود.
وقتی دیدن این رشد پایدار و ادامه داره اون کارگاه کوچیکشون رو دو برابر کردن و سال ۱۹۰۷ تونستن ۱۵۰ تا موتور سیکلت تولید کنن. ویلیام هارلی مغز متفکر تولید موتورشون بود و داشت رو یه موتور ۲ سیلندر کار میکرد و سال ۱۹۰۹ ، پاییز سال ۱۹۰۹ از این موتور جدید v شکلشون رونمایی کردن. موتور جدید قدرت بیشتری داشت و v شکل بودنش هم طراحی منطقی ای بود چون اگه به شکل چهارچوب دوچرخه دقت کنیم این مدل طراحی باعث میشه موتور خیلی خوب و تر و تمیز وسط فریم دوچرخه جا بگیره. ۷ اسب بخار قدرت داشت و میتونس ۶۰ مایل در ساعت به موتور سیکلت سرعت بده.
هر مایل در ساعت نزدیک ۱.۶۱ کیلومتر بر ساعته پس ۶۰ مایل بر ساعت میشه حدودا ۹۷ کیلومتر در ساعت. اینم گفتم چون ماها بیشتر با کیلومتر در ساعت آشناییم و درک بهتری ۹۶ کیلومتر در ساعت داریم تا ۶۰ مایل در ساعت.
سرعت پارامتر مهمی بود مخصوصا که دیگه تو بازار حمل و نقل شخصی و کم هزینه، خودروهای چهار چرخ هم وارد شده بودن و همونطور که تو اپیزود هنری فورد گفتم اولین مدل فورد مدل t به بازار اومده بود که فورد با خط تولید جدیدش قیمتشو خیلی آورده بود پایین و رسیده بود در حد موتور سیکلت. رقابت سخت شده بود چون اتومبیل وسیله ایمن تری به نظر میرسید ، احتمالا اتومبیل وسیله نقلیه با دوام تری بود ولی یه چیزی وجود داشت که موتور سیکلتها به صاحباشون میدادن ولی اتومبیل ها نمیتونستن بدن، اونم حس ماجراجویی و لذت موتور سواری بود و اینکه موتورها تقریبا همه جا میتونستن برن. برعکس ماشین ها.
برای این که موتور سواری جذاب تر بشه یه مسابقاتی راه انداخته بودن و هارلی دیویدسون هم اسپانسر یه تیمی میشه که به wrecking crew یا بخوایم ترجمش کنیم میشه خدمه یا مثلا گروه ویرانگر. شهرتشون هم به خاطر شجاعتشون توی این مسابقات خطرناک موتورسواری بود. حالا چرا خطرناک؟ چون مسابقات تو یه پیستی برگذار میشد که شیب داشت و شیبش هم ۶۰ درجه بود. یعنی تقریبا موتورسوارا داشتن با سرعتای بالا روی دیوار با هم مسابقه میدادن. اگر حادثه ای پیش میومد معمولا خیلی شدید بود و باعث صدمه های شدید یا مرگ موتور سوارا و حتی تماشاچیایی میشد که نزدیک منطقه حادثه بودن. انقدر شیب پیست زیاد بود که اگه میخواستن یه قسمتشو تعمیر کنن باید نردبون میذاشتن برن بالا و کارشونو انجام بدن.
تصور کنید تو یه همچین پیستی با سرعت ۸۰ مایل در ساعت که میشه تقریبا ۱۳۰ کیلومتر در ساعت با امکانات ایمنی اون موقع مسابقه میدادن. به خاطر اینکه این مسابقات خطر زیادی داشت زیاد ادامه دار نشد و متوقفش کردن. مسابقات متوقف نشد، رفتن تو جاده های معمولی تر مسابقاتو ادامه دادن و هارلی دیویدسون و تیمش هم نتایج عالی ای گرفتن.
همین نتایج درخشان تیم هارلی فروششون رو افزایش داد و باعث رشد و ترقی شرکت شد. اونا برای اینکه تو رتبه های اول مسابقات باقی بمون بخش از سودشون رو به صورت مداوم صرف تحقیقات و طراحی و مهندسی ساخت موتورهای بهتر و پیشرفته تر میکردن. تا اینجای کار نوارهای چرمی ای که قدرت موتور رو به چرخ عقب منتقل میکرد جواب کار رو میداد ولی ۲ تا اشکال اساسی وجود داشت. اول اینکه موقعی که بارون می بارید یا نوار چرمی خیس میشد سر میخورد و نمیتونست درست چرخ رو بچرخونه دوم هم اینکه برای موتورهای با قدرت بالاتر مناسب نبود و همون مشکل سر خوردن پیش میومد پس مغز متفکر و مهندسی هارلی یعنی ویلیام هارلی دست به کار شد و زنجیر رو جایگزین نوار چرمی کرد. این زنجیر اولین بار روی مدل های سال ۱۹۱۲ گذاشته شد. قبل از اینکه ابداع بعدی ویلیام هارلی رو بگم به یادآوری بکنم در مورد روشن کردن موتور. اول این اپیزود گفتم وقتی میخواستن موتور رو روشن کنن مجبور بودن بشینن رو موتورسیکلت و رکاب بزنن تا به یه سرعتی برسن بعد موتور رو روشن کننف حالا توسال ۱۹۱۶ دیگه از دست این روش راحت شدن و موتور سوارا برای روشن کردن موتورشون از هندل استفاده میکردن. الان البته موتورها پیشرفته شدن و استارت دارن ولی اگه موتورهای قدیمی تر رو دیده باشید مثلا همین هوندا ۱۲۵ های خودمون که تو ایران هم زیادن، برای روشن کردنشون با پا باید هندل میزدن. سال ۱۹۱۸ این روش جایگزین روش روشن کردن قبلی شد.
این همه اتفاق افتاد و من هم داستان گفتم ولی هنوز کلی آدم بودن که از این وسیله جدید یعنی موتور سیکلت استفاده نمی کردن و همون دوچرخه های خودشون رو ترجیح میدادن برای کارهای روزمره.
آرتور دیویدسون میره سراغ دولت و ماموران دولتی که بهشون نشون بده و ثابت کنه که استفاده از موتورسیکلت میتونه خیلی به کار مامورهای پست بیاد. آرتور متقاعدشون میکنه و هارلی دیویدسون ۳۴۰۰ تا موتور میفروشه به اداره پست. اونا همیشه دنبال روش های جدید بازاریابی و فروش بودن و اگر یه روش جواب میداد بیخیال روش های دیگه نمی شدن.
این دوره ایه که رئیس جمهور آمریکا ویلسونه. وودرو ویلسون ۲۸ امین رئیس جمهور آمریکا بود. دموکرات بود و از ۱۹۱۳ تا ۱۹۲۱ تو کاخ سفید بود. پس جنگ جهانی اول هم که از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ بود میفته وسط دوران ریاست جمهوری آقای ویلسون.
تو ایران چه خبر بود؟ احمد شاه قاجار شاه ایران بود. از ۱۲۸۸ تا ۱۳۰۴. البته یه یادآوری هم بکنم که احمد شاه ۱۳ سالش بود که به سلطنت رسید و تا ۱۲۹۳ نایب السلطنه ها حکومت میکردن.
یه ژنرال خیلی مهم و معروفی تو آمریکا بود که فرمانده نیروهای اعزامی آمریکا تو جنگ جهانی اول بود به اسم ژنرال جان جوزف پرشینگ. البته ارتباط ژنرال پرشینگ با داستان هارلی دیویدسون اونجاست که ۹ مارس ۱۹۱۶ پانچو ویا فرمانده انقلابیون مکزیکی تو مرز مکزیک و آمریکا حمله کرد به هنگ سوم سواره نظام نیروهای آمریکایی و ژنرال پرشینگ رو فرستادنش که بره پانچو ویارو دستگیر کنه و امنیت مرز رو هم بر قرار کنه.
نیروهای پانچو با اسب و شبیه راهزنا و غیر متمرکز مبارزه میکردن و جنگیدن باهاشون سخت بود و نا متعارف. ژنرال پرشینگ یه تلگراف میزنه به هارلی دیویدسون و بهشون میگه که ما به یه تعدادی موتورسیکلت اینجا احتیاج داریم و همون روز بدون دیر کردن هارلی دیویدسون ۱۲ تا از موتوراشو سوار قطار میکنه و میفرسته به جنوب برای استفاده نیروهای ارتش.
ارتش میشه مشتری هارلی. موتورهایی که برای ارتش میساختن یه کابین یا جای نشستن کناری هم داشت که بهش سایدکار هم میگن اگه اشتباه نکنم. اون نفری که تفنگدار بود و میخواست شلیک کنه یا حالا مسلسلی چیزی روش بذارن میشست اونجا. در واقع اینا میشدن ۳ چرخه.
هرچند که نتونستن پانچو رو دستگیر کنن ولی موتورهای هارلی ارزششون رو نشون دادن و وقتی جنگ جهانی اول شروع شد هارلی دیویدسون نصف تولیداتش رو میداد به ارتش. آخرای جنگ جهانی ولی دیگه کل تولیدش رو میداد به ارتش. یه وضیفه مهم این موتورها هم نقل و انتقال پیام بود. چون اون موقع که ارتباطات و وسیله های ارتباطی مثل بیسیم پیشرفته نشده بود.
جنگ که تموم شد هارلی نزدیک ۳۰ هزار تا موتور در سال تولید می کرد و شده بود بزرگترین تولید کننده موتور سیکلت تو دنیا. بعد از جنگ اوضاع اقتصادی زیاد مناسب نبود و شرکت ها داشتن برای زنده موندن نقلا می کردن. هارلی دیویدسون یکی از راه های نجات از این شرایط بد اقتصادی رو توجه بیشتر به ظاهر محصولاتش میدید. قبلا باک سوخت موتورهاش زیاد قشنگ نبود و یه مکعب زاویه دار تقریبا زشت بود که الان ظاهرش رو عوض کردن و یه باک بنزین شبیه قطره اشک طراحی کردن. الان هم باک بنزین موتورا همین شکلیه. از نظر آیرودینامیکی هم البته این باک بنزینا مناسب تر بود.
تو این سالها بود که پلیس آمریکا هم به موتورهای هارلی علاقه مند شد و تصمیم گرفتن برای اجرای قانون ازش استفاده کنن. ۱۴۰۰ تا موتور هارلی به خدمت پلیس در اومد. موتور انتخاب خیلی خوبی برای پلیس بود چون خیلی چابک بود و میتونست همه جا بره و از ماشین براشون کاربردی تر بود.
۱۹۳۰ بود که پلیسا رو با چکمه های چرمیشون و بگ هایی که پشت زین موتورشون بود و اون اوبهتی که داشتن میشد تو خیابونا دید و این ظاهر حسابی پسرا و دخترای جوون رو هیجان زده میکرد.
آرتور دیویدسون جذابیت ظاهر موتورسوارارو فهمید و شرکت کنار تولید و فروش موتورسیکلت که محصول اصلیشون بود تصمیم گرفت اکسسوری موتورسواری هم تبلیغ کنه و بفروشه. مثل کت چرمی، کلاه چرمی، سوئیشرت های موتورسواری و اینجور چیزا و یه کمپین هم برای فروششون تشکیل دادن.
سال ۱۹۳۳ تو مدل های جدید هارلی یه مشکلی وجود داشت و فروششون به شدت افت کرد و رسید به ۴۰۰۰ عدد تو سال. قبل از اینکه مهندسا بتونن مشکل رو پیدا کنن و رفعش کنن مشتریا به این مشکل عکس العمل نشون داده بودن و دست از خرید کشیده بودن.
هارلی رو این مشکل مکانیکی کار میکنه و رفعش میکنه و علاوه بر اون ظاهر موتورهارو هم جذاب تر میکنه. تا قبل از این موتورهای هارلی همه یه رنگ و یه شکل بودن. رنگ زیتونی که روی باک بنزینش هم نوشته بود هارلی دیویدسون. اما حالا طرح های جذابی روی باک بنزین کشیده میشد و به جای رنگ زیتونی موتورها به رنگ مشکی و رنگ قرمز تولید و عرضه میشدن و زین موتورسوار هم آورده بودن پایین تر و نزدیک تر به زمین. خیلی خیلی جذاب تر شده بودن.
۱۹۳۴ دوباره فروش رفت بالا و رسید به ۱۰۰۰۰ عدد در سال و تا آخر دهه ۱۹۳۰ هم روی همین تعداد باقی موند.
آلمان ها هم داشتن موتورهای سریع و قابل اعتمادی میساختن. تکنولوژی موتور و سیلندرهای آلمانی ها با آمریکایی ها و هارلی دیویدسون فرق داشت. طراحیشون طوری بود که سیلندرها خیلی راحت تر خنک میشدن و به جای زنجیر هم از شفت برای انتقال قدرت مدرت به چرخ ها استفاده می کردن و تبعا توجه ارتش آلمان هم به این وسیله نقلیه جلب شده بود.
اواخر دهه ۱۹۳۰ تقریبا ارتش همه کشورهای اروپایی از موتور سیکلت استفاده میکردن. هیتلر و ارتش نازی هم وقتی عملیات بیلتز کریگ لهستان رو انجام دادن کنار تانکها و تسلیهات دیگشون استفاده گسترده ای هم از موتور سیکلت کردن. یه چیز هم بگم اینجا راجب بیلتس کریگ. بیلتس کریگ یه واژه آلمانیه به معنی حمله برق آسا و تو جنگ جهانی تبدیل به یه واژه پر استفاده و پر کاربرد شد. موتوری که ارتش آلمان استفاده میکرد ساخت کارخونه بی ام دابلیو بود.
دولت و ارتش آمریکا از عملکرد موتورهای آلمانی شگفت زده شدن و از هارلی دیویدسون و بقیه موتورسیکلت سازهای آمریکایی خواستن که تکنولوژی آلمانی ها رو کپی کنن. ۱۰۰۰ تا موتور سفارش میدن برای ارتش و هرکدوم رو هم به قیمت ۸۷۰ دلار از شرکت های تولید کننده میخرن.
آمریکا دسامبر ۱۹۴۱ بعد از حمله ژاپنی ها به پرل هاربر وارد جنگ شد و مثل جنگ جهانی اول توی جنگ جهانی دوم هم هارلی دیویدسون همه تلاششو گذاشت رو تامین نیازهای ارتش و مردم مجبور بودن تا پایان جنگ صبر کنن تا بتونن مدل جدید هارلی رو ببینن.
سربازا ۸ هفته آموزش میدیدن تا همه کار با موتور بکنن، کمین کنن، از مسیر های سخت بتونن عبور کنن، با موتورشون سنگر بگیرن و خیلی کارهای دیگه. وقتی نیروهای متفقین داشتن از غرب میومدن به سمت برلین و ارتش شوروی هم داشت از شرق به برلین نزدیک میشد حدود ۳۰۰۰۰ هارلی تو ارتش شوروی داشت خدمت می کرد.
همین چیزها باعث شد خیلی از نیروهای ارتش آمریکا هارلی دیویدسون رو دوستش داشته باشن و بعد از اینکه از جنگ تموم شد و برگشتن خونه هم طرفدار و عاشق هارلی دیویدسون باقی بمونن. اونها شروع کردن به خریدن هارلی دیویدسون و گروه ها و کلاب های طرفداری ساختن.
البته یه اتفاق دیگه هم راجب هارلی افتاده بود. بعضی از خلافکارا هم هارلی دیویدسون سوار بودن و این وجهه بدی هم برای هارلی داشت. ولی همچین برای فروش هارلی بد هم نشد چون باعث میشد کسایی که میخرن و سوارش میشن حس هیجان و عشق بازی با خطر رو ماجراجویی رو تجربه کنن.
دهه ۱۹۵۰ فیلم سازها هم شدن لشگر تبلیغاتی هارلی دیویدسون. تقریبا تو همه فیلم های اکشن و صحنه های هیجانیشون میشد هارلی دیویدسون رو دید.
کهنه سربازا، خلافکارا و فیلم سازا تنها تبلیغ کننده های هارلی نبودن. الویس پریسلی سلطان راک اند رول هم هارلی سوار میشد.
اوضاع برای شرکت داشت خوب پیش میرفت که کم کم سر و کله رقبای خارجی داشت پیدا میشد. اول از انگلستان و موتورسیکلت های نورتون، ترایمف و بی اس ای که سریع تر و سبک تر از هارلی بودن و بعد تر هم سر و کله رقبای ژاپنی پیدا شد مثل هوندا. هارلی برای رقابت با موتورهای انگلیسی خیلی سریع یه مدل سریع و سبک به اسم اسپورتستر sportster رو معرفی کرد ولی ماجرای هوندا یکم سخت تر بود.
آمای خیلی بی حاشیه و مرتب و ترو تمیز و خلاصه اونایی که خیلی نایس به نظر میرسدن و نوجوونا و دانشجوها رفتن سراغ هوندا خریدن. دقیقا بر عکس کسایی که میرفتن سراغ هارلی دیویدسون خریدن و این برای وجهه عمومی هارلی داشت خطرناک میشد. هوندا ارزون بود، قیافش بامزه بود و به طرز عجیبی خوب کار میکرد و کم استهلاک بود.
هارلی مجبور بود رقابت کنه و برای رقابت باید تولیداتش و کارخونش رو توسعه میداد و توسعه و رقابت هم پول لازم داشت. پس ۱۹۶۹ تصمیم گرفتن با شرکت ماشین سازی و ریخته گری آمریکا یا همون amf ادغام بشن و شراکت کنن.
یه اتفاق عجیب و با حالی برای محصول های هارلی دیویدسون افتاد. بعضی از کسایی که موتورشون رو از شرکت تحویل میگرفتن میرفتن خودشون به سلیقه خودشون یه چیزاییشو تغییرمیدادن. مثلا یه قسمت هاییشو طرح و نقاشی های عجیب میزدن، بعضی قسمت هاشو آبکاری کروم میکردن، چیز میز آویزونش میکردن و به قولی کاستومایز میکردن هارلی دیویدسونشون رو. شرکت اوایلش که این مسئله رو دید زیاد موافق نبود با این اتفاق ولی بعدها یکی از نوه های دیویدسونا یعنی ویلی جی دیویدسون مسیر متفاوتی رو در پیش گرفت و خیلی استقبال کرد از کسایی که این کارو میکردن. اون میگفت کاری که این طرفدارای هارلی میکنن خیلی با حاله و یه اثر هنریه و بعضی از ایده هاشون انقدر خوبه و کاربردیه که میتونه به ما تو شرکت کمک کنه تا محصولات بهتر و مشتری پسند تری بسازیم.
ویلی دیویدسون شرکت رو قانع کرد که برای اولین بار یه کارخونه درست کنن که توش مشتریا بتونن تو همون کارخونه سفارش کاستومایز کردن و سفارشی کردن موتورشون رو بدن. اصل اگر دوست دارن یه قسمت از یه مدل رو سفارش بدن براشون بذاریم رو بدنه یه مدل دیگه.
هارلی میخواست دهه ۸۰ رو طوفانی شروع کنه ولی مشکلات کیفی دست و پاشو بست. محصولاتی که اواخر دهه ۷۰ داشت تولید میشد، بعد از تغییراتی که تو خط تولید داده بودن، خیلی ایراد داشت. دلال ها و فروشنده های هارلی نمیتونستن مثل قبل تو چشم خریدار زل بزنن و با اعتماد به نفس یگن ببین داری بهترین موتورسیکلت روی زمینو میخری، چون میدونستن مشتری خیلی زود با مشکلات بزرگ تو موتورش بر میگرده پیششون. حالا این وسط شرکت AMF هم به این نتیجه رسید که ورودش و شراکتش با هارلی دیویدسون اشتباه بوده و باید برگرده بره دنبال همون تولیدات ماشین آلات سنگین و تمرکزشو بذاره رو بیزنس مدل قبلی خودش.
Amf تصمیم استراتژیک خودشو میگیره و اعلام میکنه که هارلی دیویدسون رو میفروشه ولی یه مشکل کوچیک وجود داشت! هیچ مشتری ای برای هارلی دیویدسون نبود، هیچ کس حاضر نبود هارلی رو بخره.
در نهایت همون سهامدارای قبلی هارلی رو میخرن و اسم و لوگوی amf از کنار هارلی دیویدسون پاک میشه. جای خوشحالی داشت که کنترل هارلی دوباره برمیگرده پیش صاحبای اصلیش ولی ۸۵ میلیون دلار بدهی هم به این سهامدارا منتقل میشه و هارلی دیویدسون رو میرسونه به لبه پرتگاه به نزدیکیای ورشکستگی.
اونا روی حس وفاداری طرفداراشون حساب میکنن و تولید رو میارن پایین و به جاش سعی میکنن کیفیت رو برگردونن به سال های قبل. ولی زمان میبرد تا همه متقاعد بشن که هارلی به روزهای اوجش برگشته ولی شرکت میدونست که صبر و تحمل طرفداراش هم مقطعیه و زمان به سرعت داره براش سپری میشه. اونا ۱۹۸۴ یه موتور جدید رو معرفی میکنن و کیفیت رو هم خیلی بالا میبرن و امیدواری به هارلی دوباره ساخته مبشه. اینجا شرکت تصمیم میگیره که وارد بورس بشه و تبدیل به یه شرکت سهامی عام بشه. هارلی دیویدسونی که داشت ورشکست میشد میخواست شانس خودشو برای تامین مالی از بورس امتحان کنه. به نظرم اونا بیشتر روی طرفداراشون حساب کرده بودن که احتمالا میان و سهامشون رو میخرن و این میتونه شرکت رو نجات بده. هارلی تو بورس نیویورک پذیرفته میشه و عرضه میشه و این خبر خیلی خوبی بود برای طرفدارا و نمایندگی های فروشش. اونا دوباره میتونستن با خیال راحت هارلی بخرن و بفروشن و برن تو انتظار و صف محصولات جدیدش.
امروز باورش سخته که هارلی دیویدسون واقعا یه موقعی رفته بود تا مرز ورشکستگی. هارلی دیویدسون فقط یه موتورسیکلت نیست اون یه روش زندگیه یه ماشین رویایی ساخته دست بشره.
تمامی حقوق مادی، معنوی و انتشار برای پادکست نرخ محفوظ است.